دینا کوچولودینا کوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

عاشقانه می نوازم برای تو که تک ملودی زندگی ما شدی دینای عزیز

نیم سالگیت مبارک.....

سلام زندگیه من.دختر نازم امروز 6 ماهه شدی.ان شااله 120 ساله بشی دختر قشنگم.خیلی دوست دارم.این کفش و لباسم بابا از نمایشگاه کیتکس دیشب برات کادو گرفت دخترم           ...
1 شهريور 1392

روز دیدن تو

روز زایمان بالاخره رسید.بالاخره بعد از 9 ماه روز دیدن تو اومد.داره تمامه اضطرابا و استرسام تموم میشه.1ماه قبل اومدن تو مامانم از ذوقش اومده بود تمام وسایلاتو که باید ببریم بیمارستانو جمع کرده بود گذاشته بود خونه خودشون. شب که از بیرون اومدیم تا 4 صبح نه من خوابیدم نه بابائی تازه ساعت 4 تا 5 خوابیدیم 5 بیدار شدیم که زود بریم بیمارستان تا اتاق خصوصی گیرمون بیاد آخه گفته بودن 1فروردین خیلی شلوغه زود بیاید اگه اتاق خصوصی می خواید.حاضر شدم یکم آرایش کردم.وقتی اومدم بیام بیرون بابائی از زیر قرآن ردم کردو گفت ایشااله سالم برگردی از پله ها که اومدیم بیایم پایین نازنین درو باز کرد و خداحافظی کرد و بابا بهش گفت ما 2تایی میریم تا 3تاییی برگردیم وق...
23 مرداد 1392

b.k.n

دخترم دیشب اینو تنت کردم بری آفتاب بگیری ولی خب شب بود و نشد دیگه.ان شااله دفعه بعد                         ...
20 مرداد 1392

دینا ایستاد

  دینا جونم برای اولین بار روز 92/5/12 ایستادی کلی هم ذوق کردی عزیزم.                     ...
20 مرداد 1392

احساس حضور تو

دینای عزیزم پارسال 1همچین روزی فهمیدم که تو در وجود منی. از دانشگاه برمی گشتم.فکر کنم روز 2 یا 3 ماه رمضان بود.اول رفتم زولبیا و بامیه خریدم بعد  هم رفتم از داروخانه بیبی چک گرفتم.اومدم خونه ساعت 7بود.تا از بیبی چک استفاده کردم به 10 ثانیه هم نرسید که 2تا خطش قرمز شد.نمی دونی چقدر خوشحال شدم.اون شب با بابایی کلی جشن گرفتیم و از تو حرف زدیم.
20 مرداد 1392

اولین غلت خوردن عزیز مامان

دینا جون اولین بار 91/4/9 غلت زدی کلی هم ترسیدی .مدت ها بود که سعی می کردی غلت بخوری ولی بالاخره داشتی کارتون میدیدی موفق شدی.آفرین دخمل باهوش مامان   این عکسای اولین غلت خوردنت     .   . ...
6 مرداد 1392

بدون شرح

عزیزم یه سری از عکسای خوشگلتو که تازه ازت گرفتم میزارم اینجا   .   .   .   . ...
19 تير 1392